
خواهر بگو از شهلا پروین روح PDFاصلی PDF اصلاح شده Word خواهر جان دستم به دامنت نیفتی که بچه توی بغلم خوابیده. بیا من ساکم را برمیدارم. همین جا تهات را زمین بگذار و پایت را خلاص کن. برای زیارت دیر است. دیگر مشکل دستت به ضریح برسد. شما هم اگر حاجت میخواهی و قصد شب ماندن داری باید میآوردی و دخیل میبستی. طناب من قرمزه، اون پایین، پایین ضریح، همان قرمز پلاستیکی. گمانم شما مرتبة اولی است که این موقع آمدهای اما من دیگر راه و چاه دستم آمده، ساعت سه و چهار بعد از ظهر که هنوز خلوت است میآیم و دخیلم ...
ادامه مطلب