داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی

متن مرتبط با «ساموئل» در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی نوشته شده است

بیرونu200cافتاده، ساموئل بکت ، ترجمه از ابوالحسن نجفیان جمعه ۲۸ اردیبهشت۱۴۰۳

  • نیلوبلاگ

    بیرونافتاده ساموئل بکت ترجمه از ابوالحسن نجفی پلکان بلند نبود. من هزار بار پلههایش را شمردهبودم، چه هنگام بالا رفتن و چه هنگام پایین آمدن، اما رقم، دیگر در حافظهام نیست. هیچ وقت نفهمیدم که باید وقتی پایم روی پیادهروست بگویم یک و وقتی آن پایم روی اولین پله است بگویم دو و همین طور تا آخر، یا اصلاً پیادهرو را به حساب نیاورم. بالای پلهها که میرسیدم باز سر همین قضیه گیر میکردم. از طرف دیگر مقصودم از بالا به پایین است، عیناً همین طور بود، اغراق نمیکنم. نمیدانستم از کجا شروع کنم و به کجا ختم کنم. این، ...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه ۴ خرداد۱۴۰۳: مسکن از ساموئل بکت ترجمهu200cی مهدی نوید

  • نیلوبلاگ

    مُسَکِّن ساموئل بکت، ترجمه از مهدی نوید نمیدانم کی مُردم. همیشه به نظرم رسیده در پیری مرُدم، حوالی نود سالگی و چه سنی! بدنم هم تاب آورد از سر تا پا، اما امشب تنها در تختخواب سردم حس میکنم. پیرترم از آن روز، آن شب، وقتی آسمان با تمام روشناییهایش بر سرم نازل شد. همان که گهگاه از زمان نخستین سکندریهایم در دوردستهای زمین به آن چشم دوختهبودم. چون امشب هراسانتر از آنم که به صدای پوسیدن خودم گوش دهم. در انتظار زوال سرخ و عظیم قلب، شکافهای دیوارهی کورْروده و به انتها رسیدن قتلهای تدریجی در کاسهی سرم. یو...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳: پایان از ساموئل بکت ترجمه از شادی سلطانu200cزاده

  • نیلوبلاگ

    ۳۰۲ پی.دی.اف. اصلی    پی.دی.اف. ویرایش شده    پی.دی.اف. ترجمهی مهدی نوید    فایل ورد   پایان ساموئل بکت، شادی سلطان زاده   لباس تنم کردند و بهم پول دادند، میدانستم که پول برای چه بود: برای این بود که راهی شوم. وقتی ته میکشید اگر میخواستم ادامه دهم، مجبور میشدم بیشتر بگیرم. در مورد کفشها هم همین بود؛ وقتی کهنه میشدند اگر قصدم ادامه دادن بود باید رفوشان میکردم یا یک جفت دیگر میگرفتم یا پابرهنه ادامه میدادم. البته که وضع در مورد کت و شلوار هم ب...

    ادامه مطلب