
آخرین مسئله- قسمت دوم صدایی در گوشم گفت: «واتسن عزیز من، حتی رضایت ندادهای که صبح بخیر بگویی.» با حیرت و ناباوری مهارناشدنی سرم را برگرداندم. روحانی سالخورده صورتش را به سوی من چرخانده بود. یک لحظه چین و چروکها صاف شدند. بینی از چانه فاصله گرفت. لب پایینی سر جای خودش برگشت و دهان از زمزمهی نامفهومش بازایستاد. چشمان تار، برق آتشین خود را بازیافتند و هیکل خمیده، راست شد. لحظهی بعد چارچوب این هیکل فروریخت و هولمز به همان سرعتی که آمده بود ناپدید شد. فریاد کشیدم: «خدای بزرگ چقدر مرا ترساندید.» آهس...
ادامه مطلب
دانلود PDF دانلود WORD فایل صوتی۱ فایل صوتی۲ فایل صوتی۳ فایل صوتی۴ پل معلق آلیس مونرو / ترجمهی مژده دقیقی قسمت اول زن، یک بار ترکش کردهبود. دلیل اصلیاش خیلی پیشپا افتادهبود: با چند خلافکار جوان (خودش اسمشان را گذاشتهبود «اراذل»)، دستبهیکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمباندهبودند. کیک را تازه پختهبود و میخواست بعد از جلسهی آن روز عصر، با آن از مهمانها پذیرایی کند. بیآنکه توجه کسی را جلب کند –دست کم توجه نیلufeffu200fu200e و آن اراذل را– از ...
ادامه مطلب
پل معلق آلیس مونرو / ترجمهی مژده دقیقی قسمت دوم نیل راست ایستاد. گفت: «جینی فکر میکند بهتر است توی ماشین بماند و همینجا توی سایه استراحت کند. ولی، راستش را بخواهی، من بدم نمیآید آبجویی بزنم.» لبخند سردی زد و به جینی پشت کرد. به نظرِ جینی، دلتنگ و عصبی میآمد. طوری که دیگران بشنوند گفت: «مطمئنی حالت خوب است؟ حتماً؟ از نظر تو اشکالی ندارد من چند دقیقه بروم تو؟» جینی گفت: «من حالم خوب است.» نیل یک دستش را روی شانهی هلن گذاشت و دست دیگرش را روی شانهی جون، و با حالتی صمیمانه همراه آنها ...
ادامه مطلب