
یوز نفیسه نصیران از یوسف عنق بود. خواب صبح پنج شنبهاش را تلفن پیرمرد پرانده بود و حالا هم گیر این کفتر افتاده بود. کفتری که از اتفاق چشمهای سرخی داشت. بال و پرش سفید که نه، به شیری میزد. کاکل پرپری کم جانی هم جلوی سرش بود و پایش گیر کرده بود لای سیم برقی. سر بن بست تی شکلی که پیر مرد در بال چپش مینشست، دو رشته سیم ضربدری افتاده بود روی هم و زاویهی تند و باز درست کرده بود. پای کفتر گیر کرده بود لای زاویهی تند. سیمها را کسی یا چیزی به زور کشیده بود طرف درختی که سرشاخههاش از سر دیوار ...
ادامه مطلب