داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی

متن مرتبط با «جمعه» در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی نوشته شده است

زن و شوهر کارگر نویسنده: ایتالو کالوینو، مترجم: علی عبداللهی (جمعه ۵ مرداد ۱۴۰۳)

  • نیلوبلاگ

    327  پیوست تماشای فیلم ساختهشده بر اساس این داستان زن و شوهر کارگر نویسنده: ایتالو کالوینو، مترجم: علی عبداللهی **** آرتورو ماسولاری شبکار بود، صبحها ساعت شش شیفت کاریش تمام میشد. راه خانهاش نسبتاً دور بود. در فصلهایی که هوا خوب بود آن را با دوچرخه طی میکرد و ماههای بارانی و سرد با تراموا. هر طور شده بین ساعت شش تا یک ربع به هفت به خانهاش میرسید. بعضی وقتها اندکی زودتر و گاهی هم دیرتر از زمانی که ساعت زنگدار، اِلیده را از خواب بیدار میکرد. این دو صدا با صدای زنگ ساعت و صدای قدمهای مرد، اغل...

    ادامه مطلب
  • یک گرم کم، اتگار کرت، برگردان از فرزین فرزام( جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳)

  • نیلوبلاگ

    ۳۲۵ ONE GRAM SHORT ETGAR KERET یک گرم کم اتگار کرت، ترجمه: فرزین فرزام   پیشخدمت ستایشبرانگیزی هست که در کافهی کنار خانهام کار میکند. بنی که در آشپزخانهی کافه مشغول است خبر داد که اسم طرف شیکماست. دوست پسر ندارد و جزو طرفداران مصرف تفننی مواد است. پیش از این که شیکما در کافه مشغول به کار شود هیچ وقت به آن جا سر نزدهبودم حتی یک بار؛ اما حالا هر روز صبح میشود روی یکی از صندلیهای کافه پیدایم کرد، در حال نوشیدن اسپرسو  و در حالی که با شیکما دربارهی مطالبی که در روزنامه خواندهام، دربارهی ...

    ادامه مطلب
  • مسجد از قاضی ربیحاوی( جمعه ۲۹ تیر۱۴۰۳)

  • نیلوبلاگ

    ۳۲۶      پیوستها مسجد،قاضی ربیحاوی از مجموعهی خاطرات یک سرباز، ۱۳۶۰ گفتم : «سرکار، یه وقت دیر نشه .»    گروهبان گفت : «به تخمت. بپر پائین .» جیپ ما در نداشت. خندیدم و آمدم پائین. تفنگهایمان پشت کمرمان بود. گروهبان خاموش کرد و بعد هر دو راه افتادیم به طرف خرابه ، میدانستیم همیشه چند نفر آنجا هستند . خرابه، کاهگلی بود. گروهبان دست کرد تو یقهی پیراهنش و گفت: « ا...ه.. ، چقد گرمه.» گفتم : «یعنی پائیزم هس ، په .» آفتاب تند نبود اما هوا دم داشت. گروهبان گفت: «اگه چیزی داشتن...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه ۱ تیر ۱۴۰۳: اتاق پر غبار نوشتهu200cی اصغر عبداللهی

  • نیلوبلاگ

      PDF           WORD «اتاقِ پرغبار» نوشتهی اصغر عبداللهی اتاق کوچک الفی نیمه تاریک بود و در و دیوار و اشیا و لباسهای آویزان از رختآویزِ چوبی، و آباژور، یا زرد بود یا قهوهای رنگ یا قرمز، و شعلهی شمعی که میسوخت تکان نمیخورد، چون باد به اتاق نمیآمد. «این صدای چیه ادنا؟» ادنا از پنجره به بیرون نگاه میکرد. خیابان دورِ دیوارهی فلزی پالایشگاه پیچ خورده بود و سمت راست که باغچهی سبز خانههای کارمندانِ شرکت نفت بود خلوت بود و فقط پاسبانی زیر سایبان آجری یک ساختمان قرمز رن...

    ادامه مطلب
  • چهره( صورت) آلیس مونرو ترجمه از دنا فرهنگ( جمعه ۸ تیر ۱۴۰۳)

  • نیلوبلاگ

    چهره آلیس مونرو برگردان: دنا فرهنگ من مطمئنم که پدرم فقط یک بار به من نگاه کرد، من را واقعا دید. بعد از آن دیگر میدانست که توقع چه چیزی داشته باشد. آن روزها پدرها را توی اتاق انتظاری که زنهای زائو گریههاشان را میخوردند یا با صدای بلند درد میکشیدند و اتاق زایمانهای پرنوری که نوزادها به دنیا میآمدند، راه نمیدادند. پدرها فقط بعد از این که مادرها مرتب و سرحال زیر پتوهای رنگی توی بخش یا اتاقهای خصوصی و نیمهخصوصی بستری میشدند به دیدن آنها میآمدند. مادر من اتاق خصوصی داشت، چون موقعیت اجتماعیاش در شهر ا...

    ادامه مطلب
  • مترسک، فرزاد عزیزی کدخدایی- جمعه ۱۵ تیر ۱۴۰۳

  • نیلوبلاگ

    پیدیاف اصلی        پیدیاف ویرایششده   متن ورد                  صوتی مترسک، فرزاد عزیزی کدخدایی پردهی نخست تراکتور را نزدیک کلبه پارک میکنم. پیاده میشوم، لگدی به در کلبه میزنم. باز میشود. میروم داخل. تاریک و نمور است، بوی عرق، هوا را پر کرده است. گامالا از بن تاریک کلبه با صدای خفهای میپرسد: «چرا دست از سرم برنمی داری؟» تکه ران مرغی را جلویش میاندازم. نجویده تفش میکند و میگوید: «این که باز بوی پَهِن میده. چش زاغی.» بیرون...

    ادامه مطلب
  • بیرونu200cافتاده، ساموئل بکت ، ترجمه از ابوالحسن نجفیان جمعه ۲۸ اردیبهشت۱۴۰۳

  • نیلوبلاگ

    بیرونافتاده ساموئل بکت ترجمه از ابوالحسن نجفی پلکان بلند نبود. من هزار بار پلههایش را شمردهبودم، چه هنگام بالا رفتن و چه هنگام پایین آمدن، اما رقم، دیگر در حافظهام نیست. هیچ وقت نفهمیدم که باید وقتی پایم روی پیادهروست بگویم یک و وقتی آن پایم روی اولین پله است بگویم دو و همین طور تا آخر، یا اصلاً پیادهرو را به حساب نیاورم. بالای پلهها که میرسیدم باز سر همین قضیه گیر میکردم. از طرف دیگر مقصودم از بالا به پایین است، عیناً همین طور بود، اغراق نمیکنم. نمیدانستم از کجا شروع کنم و به کجا ختم کنم. این، ...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه ۴ خرداد۱۴۰۳: مسکن از ساموئل بکت ترجمهu200cی مهدی نوید

  • نیلوبلاگ

    مُسَکِّن ساموئل بکت، ترجمه از مهدی نوید نمیدانم کی مُردم. همیشه به نظرم رسیده در پیری مرُدم، حوالی نود سالگی و چه سنی! بدنم هم تاب آورد از سر تا پا، اما امشب تنها در تختخواب سردم حس میکنم. پیرترم از آن روز، آن شب، وقتی آسمان با تمام روشناییهایش بر سرم نازل شد. همان که گهگاه از زمان نخستین سکندریهایم در دوردستهای زمین به آن چشم دوختهبودم. چون امشب هراسانتر از آنم که به صدای پوسیدن خودم گوش دهم. در انتظار زوال سرخ و عظیم قلب، شکافهای دیوارهی کورْروده و به انتها رسیدن قتلهای تدریجی در کاسهی سرم. یو...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳: پایان از ساموئل بکت ترجمه از شادی سلطانu200cزاده

  • نیلوبلاگ

    ۳۰۲ پی.دی.اف. اصلی    پی.دی.اف. ویرایش شده    پی.دی.اف. ترجمهی مهدی نوید    فایل ورد   پایان ساموئل بکت، شادی سلطان زاده   لباس تنم کردند و بهم پول دادند، میدانستم که پول برای چه بود: برای این بود که راهی شوم. وقتی ته میکشید اگر میخواستم ادامه دهم، مجبور میشدم بیشتر بگیرم. در مورد کفشها هم همین بود؛ وقتی کهنه میشدند اگر قصدم ادامه دادن بود باید رفوشان میکردم یا یک جفت دیگر میگرفتم یا پابرهنه ادامه میدادم. البته که وضع در مورد کت و شلوار هم ب...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳: جعبه سیاه از مصطفی راحمی

  • نیلوبلاگ

    کانال انجمن داستانی شهرزاد داراب در تلگرامhttps://telegram.me/shahrzadstorydshahrzadstoryd@کانال تلگرام انجمن فیلم دارابhttps://t.me/darabfilmdarabfilm@این وبلاگ تنها به اطلاع رسانی فعالیت های انجمن فیلم و شهرزاد داراب از دید من به عنوان عضو هر دو انجمن می پردازد و بیانگر موضع رسمی این دو انجمن نیست. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۱: تسویهu200cحساب از مریم دهکردی

  • نیلوبلاگ

    تسویه حساب مریم دهکردی   شعلههای آتش چادرهای پلاستیکی را یکییکی میبلعند. هر چه آتش بیشتر میشود، من گردش نسیم خنک توی سرم را بیشتر حس میکنم. صدای جیغ و فریاد زنها و بچهها، همراه دود و شعلهها رفته تا آسمان. کمپ شده صحرای محشر. از دور سایههای محوی را میبینم که با بقچهای ، چمدانی ، کیسهای میدوند. همه یک مقصد: دریا! باید برویم به سمت دریایی که روزی همهمان را تف کرده بود به ساحل . بعضیهامان زنده و از نفس افتاده، بعضیها بیجان و لاشه. کی فکرش را میکرد این بشود عاقبت تصمیم من و بهروز؟ آمد و نشست که...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲: پل معلق از آلیس مونرو به ترجمهu200cی مژده دقیقی قسمت اول

  • نیلوبلاگ

      دانلود PDF   دانلود WORD فایل صوتی۱    فایل صوتی۲   فایل صوتی۳   فایل صوتی۴ پل معلق آلیس مونرو / ترجمهی مژده دقیقی   قسمت اول زن، یک بار ترکش کردهبود. دلیل اصلیاش خیلی پیشپا افتادهبود: با چند خلافکار جوان (خودش اسمشان را گذاشتهبود «اراذل»)، دستبهیکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمباندهبودند. کیک را تازه پختهبود و میخواست بعد از جلسهی آن روز عصر، با آن از مهمانها پذیرایی کند. بیآنکه توجه کسی را جلب کند –دست کم توجه نیلufeffu200fu200e و آن اراذل را– از ...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲: مشکی از بیژن بیجاری

  • نیلوبلاگ

    دانلود PDF اسکن شده دانلود PDF تبدیل شده دانلود Word «مِشـــکــی» بیژن بیجاری           بوی یاس میآمد؛ اما هرچه دور و برش را گشت، یاسی ندید. توی پیادهرو، آفتاب چشمهایش را زد. دیشب خوابش نبرده بود. نمیتوانست لبخندی را که گوشهی لبهایش بود پنهان کند. آنجا روزها هم باید چراغ روشن میکردند. توی اتاقها و راهروها، میان ستونهایی از نور، غبار پتوها و خاشاک، پریشان بود. در فضای نمور و پرسایه، اگر بر چهرهها لبخندی بود، یخزده بود. اینجا، بهار بود و آفتاب. روی درختها، گنجشکها جیک جیک...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه، ۲۹ دیماه ۱۴۰۲: هیچکاک و آغا باجی از بهنام دیانی

  • نیلوبلاگ

     هیچکاک و آغاباجی، بهنام دیانی پی.دی.اف. اسکن شده---پی.دی.اف. اصلاح شده---فایل ورد---صوتی، قسمت اول---صوتی، قسمت دوم برای مادربزرگم و تمام مادربزرگها کـه هیچ وقت قدرشان را ندانستیم. آن پنجشنبهی آفتابیِ پاییز، بین ساعت دو تا هفت بعدازظهر، سه حادثهی غیرعادی اتفاق افتاد: سانس سه تا پنج، به همراه دوستانم میرویم سینما مهتاب، فیلم «روح» هیچکاک را میبینیم. ساعت شش و نیم، آغاباجی برای دیدن مادربزرگم به خانهی ما میآید. پانزده ثانیه بعد،  موزائیک کف دستشویی زیر پایم در میرود و نزدیک است در چاه س...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۶ بهمن ۱۴۰۲: پرونده از رضا جولایی

  • نیلوبلاگ

    پرونده، رضا جولایی فایل PDF فایل PDF  اصلی فایل Word یحییخان در تردید آن بود که دوسیهی قهوهای رنگ کنار میز را وارسی کند یا نه. ساعت سه و نیم از دسته گذشته عجالتاً تا فردا مهلت بود. اما نیم ساعت به آخر وقت فرصت داشت و لامحاله نیم ساعت عاطل ماندن برای او ممکن نبود. دوسیه را پیش کشیده بند آن را گشود. نظری به دو برگ آن انداخته و آن را به کناری نهاده از پنجره به آسمان خاکستری نگاه کرد. کنّاسی به نام میر علی چند روز بود که مفقود الاثر شده، احتمال آن میرفت در چاههای فاضلاب سقوط کردهباشد؛ اما یکی ا...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته: جمعه ۱ دی ۱۴۰۲: سیل در اردو از تس گالاگر

  • نیلوبلاگ

    دانلود پیدیاف دانلود ورد داستان کلیسای جامع(روایت کارور از ملاقات)   سیل در اردو تس گالاگر، ترجمهی اسدالله امرایی یک توضیح: تس گالاگر از سال ۱۹۸۲ تا پایان زندگی ریموند کارور با او زندگی میکرد، ماجرای نوشتن این داستان به نقل از مقدمهی کتاب «کلیسای جامع، دو روایت» ترجمهی اسدالله امرایی: تس گالاگر در سال ۱۹۷۰ به مدت یک سال در بخش تحقیق و توسعهی ادارهی پلیس سیاتل کار میکرد وظیفه او راه اندازی سیستمی بود که در انگشت نگاری مورد استفاده قرار میگرفت. همکار او جری کاریوو، مردی نابینای مادرزاد بود. ...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲: میدان عاشقی از بهناز علیu200cپور گسکری

  • نیلوبلاگ

      پیدیاف   پیدیاف اصلی ---------------------------------------------- میدان عاشقی بهناز علی پور گسکری از مجموعهی «رشت، یک شهر، بیست داستان» گردآوری کیهان خانجانی     در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ جاروی مکنده، در دستهای خدمتگزار ادارهی پست، واقع در میدان شهرداری رشت، نامه را از زیر کمد بایگانی بیرون کشید. زن جوان، دامن مانتو را جمع کرد، پای کمد نشست و قشر ضخیم پُرز و غبار را از تن نامه برداشت.  فرستنده: زیار سلامت، رشت، راستهی پیلبازار، خیابان شریعتی، پلاک۱/۲ گیرنده: امینا نوری...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه سوم شهریور 1402: آنu200cجا که پنچرگیریu200cها تمام میu200cشود نوشتهu200cی حامد حبیبی

  • نیلوبلاگ

    متن PDF را از اینجا دانلود کنید.      پشت میز نشست. آبدارچی مثل هر روز فنجان چای و روزنامه صبح را کنار دستش گذاشت. خبر اصلی که درشت نوشته شده بود، چندان امیدوارکننده نبود؛ احتمالش را منتفی ندانستهبودند. همین احتمال، ترس به دلش میانداخت. احتمال هر چیزی بیشتر از خود آن چیز ترس دارد، خودش را که میتوانی نشان بدهی و خیال همه را راحت کنی با احتمال این که عاقبت یک روز، بمبی، شهابسنگی، چیزی از آسمان روی سرت خواهد افتاد دیگر هیچ وقت جلوی پایت را نخواهی دید. ورق زد. یکی از خیابانها نشست کرد...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته، جمعه ۲۷ مرداد۱۴۰۲: خانهu200cی تسخیر شده نوشتهu200cی خولیو کورتاسار

  • نیلوبلاگ

    فایل PDF  را از اینجا دانلود کنید. =================   خانه را دوست داشتیم، زیرا گذشته از قدیمی و بزرگبودن، یاد و خاطرهی آباواجدادی و در یک کلام، دوران کودکی ما را در خود داشت. در روزگار ما خانههای بزرگ را میکوبیدند و مصالح آن را میفروختند.  من و ایرن، توی این خانهی دنگال، بهتنهایی میماندیم. عاقلانه نبود در جایی که هشت نفر، بهراحتی میتوانستند در آن زندگی کنند و مزاحم هم نشوند، فقط ما دو نفر بمانیم. ساعت هفت صبح بیدار میشدیم و به نظافت میپرداختیم. حدود ساعت یازده باقی کار را به ایر...

    ادامه مطلب
  • داستان این هفته جمعه ۱۶ تیر ۱۴۰۲: من شرخر نیستم یک داستان پلیسی- معمایی شلوغ پلوغ- غلامرضا گلu200cافشان

  • نیلوبلاگ

    ویرایش نهایی داستان را به صورت PDF  از اینجا دانلود کنید.     من شرخر نیستم، منیجر «شرکت وصول مطالبات ظاهراً غیر قابل وصول رابین هود»م. درسته، این شرکت جایی ثبت نشده ولی ثبت نشدنش دلیل بر نبودنش و مفید بودنش نیست. در کنار اون عضو مؤسس ولی غیر رسمی و حتی غیرقانونی «مؤسسهی نیکوکاری لیدیز اند جنتلمنز اند اودرز» هم هستم. از نظر این بندهی حقیر، شری در این کار وجود نداره که کسی به دنبال خریدن اون باشه، یه نفر جنسی رو میخره، منطق و قانون و عرف و شرع متفقالقولن که خریدار باید وجهش رو پردا...

    ادامه مطلب