
PDF WORD «اتاقِ پرغبار» نوشتهی اصغر عبداللهی اتاق کوچک الفی نیمه تاریک بود و در و دیوار و اشیا و لباسهای آویزان از رختآویزِ چوبی، و آباژور، یا زرد بود یا قهوهای رنگ یا قرمز، و شعلهی شمعی که میسوخت تکان نمیخورد، چون باد به اتاق نمیآمد. «این صدای چیه ادنا؟» ادنا از پنجره به بیرون نگاه میکرد. خیابان دورِ دیوارهی فلزی پالایشگاه پیچ خورده بود و سمت راست که باغچهی سبز خانههای کارمندانِ شرکت نفت بود خلوت بود و فقط پاسبانی زیر سایبان آجری یک ساختمان قرمز رن...
ادامه مطلب
مُسَکِّن ساموئل بکت، ترجمه از مهدی نوید نمیدانم کی مُردم. همیشه به نظرم رسیده در پیری مرُدم، حوالی نود سالگی و چه سنی! بدنم هم تاب آورد از سر تا پا، اما امشب تنها در تختخواب سردم حس میکنم. پیرترم از آن روز، آن شب، وقتی آسمان با تمام روشناییهایش بر سرم نازل شد. همان که گهگاه از زمان نخستین سکندریهایم در دوردستهای زمین به آن چشم دوختهبودم. چون امشب هراسانتر از آنم که به صدای پوسیدن خودم گوش دهم. در انتظار زوال سرخ و عظیم قلب، شکافهای دیوارهی کورْروده و به انتها رسیدن قتلهای تدریجی در کاسهی سرم. یو...
ادامه مطلب
۳۰۲ پی.دی.اف. اصلی پی.دی.اف. ویرایش شده پی.دی.اف. ترجمهی مهدی نوید فایل ورد پایان ساموئل بکت، شادی سلطان زاده لباس تنم کردند و بهم پول دادند، میدانستم که پول برای چه بود: برای این بود که راهی شوم. وقتی ته میکشید اگر میخواستم ادامه دهم، مجبور میشدم بیشتر بگیرم. در مورد کفشها هم همین بود؛ وقتی کهنه میشدند اگر قصدم ادامه دادن بود باید رفوشان میکردم یا یک جفت دیگر میگرفتم یا پابرهنه ادامه میدادم. البته که وضع در مورد کت و شلوار هم ب...
ادامه مطلب
کانال انجمن داستانی شهرزاد داراب در تلگرامhttps://telegram.me/shahrzadstorydshahrzadstoryd@کانال تلگرام انجمن فیلم دارابhttps://t.me/darabfilmdarabfilm@این وبلاگ تنها به اطلاع رسانی فعالیت های انجمن فیلم و شهرزاد داراب از دید من به عنوان عضو هر دو انجمن می پردازد و بیانگر موضع رسمی این دو انجمن نیست. بخوانید...
ادامه مطلب
تسویه حساب مریم دهکردی شعلههای آتش چادرهای پلاستیکی را یکییکی میبلعند. هر چه آتش بیشتر میشود، من گردش نسیم خنک توی سرم را بیشتر حس میکنم. صدای جیغ و فریاد زنها و بچهها، همراه دود و شعلهها رفته تا آسمان. کمپ شده صحرای محشر. از دور سایههای محوی را میبینم که با بقچهای ، چمدانی ، کیسهای میدوند. همه یک مقصد: دریا! باید برویم به سمت دریایی که روزی همهمان را تف کرده بود به ساحل . بعضیهامان زنده و از نفس افتاده، بعضیها بیجان و لاشه. کی فکرش را میکرد این بشود عاقبت تصمیم من و بهروز؟ آمد و نشست که...
ادامه مطلب
دانلود PDF دانلود WORD فایل صوتی۱ فایل صوتی۲ فایل صوتی۳ فایل صوتی۴ پل معلق آلیس مونرو / ترجمهی مژده دقیقی قسمت اول زن، یک بار ترکش کردهبود. دلیل اصلیاش خیلی پیشپا افتادهبود: با چند خلافکار جوان (خودش اسمشان را گذاشتهبود «اراذل»)، دستبهیکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمباندهبودند. کیک را تازه پختهبود و میخواست بعد از جلسهی آن روز عصر، با آن از مهمانها پذیرایی کند. بیآنکه توجه کسی را جلب کند –دست کم توجه نیلufeffu200fu200e و آن اراذل را– از ...
ادامه مطلب
دانلود PDF اسکن شده دانلود PDF تبدیل شده دانلود Word «مِشـــکــی» بیژن بیجاری بوی یاس میآمد؛ اما هرچه دور و برش را گشت، یاسی ندید. توی پیادهرو، آفتاب چشمهایش را زد. دیشب خوابش نبرده بود. نمیتوانست لبخندی را که گوشهی لبهایش بود پنهان کند. آنجا روزها هم باید چراغ روشن میکردند. توی اتاقها و راهروها، میان ستونهایی از نور، غبار پتوها و خاشاک، پریشان بود. در فضای نمور و پرسایه، اگر بر چهرهها لبخندی بود، یخزده بود. اینجا، بهار بود و آفتاب. روی درختها، گنجشکها جیک جیک...
ادامه مطلب
هیچکاک و آغاباجی، بهنام دیانی پی.دی.اف. اسکن شده---پی.دی.اف. اصلاح شده---فایل ورد---صوتی، قسمت اول---صوتی، قسمت دوم برای مادربزرگم و تمام مادربزرگها کـه هیچ وقت قدرشان را ندانستیم. آن پنجشنبهی آفتابیِ پاییز، بین ساعت دو تا هفت بعدازظهر، سه حادثهی غیرعادی اتفاق افتاد: سانس سه تا پنج، به همراه دوستانم میرویم سینما مهتاب، فیلم «روح» هیچکاک را میبینیم. ساعت شش و نیم، آغاباجی برای دیدن مادربزرگم به خانهی ما میآید. پانزده ثانیه بعد، موزائیک کف دستشویی زیر پایم در میرود و نزدیک است در چاه س...
ادامه مطلب
پرونده، رضا جولایی فایل PDF فایل PDF اصلی فایل Word یحییخان در تردید آن بود که دوسیهی قهوهای رنگ کنار میز را وارسی کند یا نه. ساعت سه و نیم از دسته گذشته عجالتاً تا فردا مهلت بود. اما نیم ساعت به آخر وقت فرصت داشت و لامحاله نیم ساعت عاطل ماندن برای او ممکن نبود. دوسیه را پیش کشیده بند آن را گشود. نظری به دو برگ آن انداخته و آن را به کناری نهاده از پنجره به آسمان خاکستری نگاه کرد. کنّاسی به نام میر علی چند روز بود که مفقود الاثر شده، احتمال آن میرفت در چاههای فاضلاب سقوط کردهباشد؛ اما یکی ا...
ادامه مطلب
دانلود پیدیاف دانلود ورد داستان کلیسای جامع(روایت کارور از ملاقات) سیل در اردو تس گالاگر، ترجمهی اسدالله امرایی یک توضیح: تس گالاگر از سال ۱۹۸۲ تا پایان زندگی ریموند کارور با او زندگی میکرد، ماجرای نوشتن این داستان به نقل از مقدمهی کتاب «کلیسای جامع، دو روایت» ترجمهی اسدالله امرایی: تس گالاگر در سال ۱۹۷۰ به مدت یک سال در بخش تحقیق و توسعهی ادارهی پلیس سیاتل کار میکرد وظیفه او راه اندازی سیستمی بود که در انگشت نگاری مورد استفاده قرار میگرفت. همکار او جری کاریوو، مردی نابینای مادرزاد بود. ...
ادامه مطلب
پیدیاف اصلی پیدیاف ویرایش شده فایل ورد -------------------------------------------------- با یک فشنگ چه میتوان کرد غیر از خودکشی؟ منصور علیمرادی دریای سراب در تیلههایِ سبزِ چشمانِ خشکِ مردِ بلوچ جا خوش کرده بود. گرداگردِ برهوت، غبار بود و غبار و باد. بادِ سرگردان همچون زنی مجنون بیقاعده میرقصید بر سطحِ هموار دشت. بلوچ از پس سی سال زندگی در واحههای وهمناک، روزی را تا به این حد نفرین شده به یاد نداشت. موج شن در سینهی تپهها به گونههای چروکیدهی پیرزنانی میمانست در حال احتضار، شتر به مک...
ادامه مطلب
دانلود فایل پیدیاف دانلود فایل ورد خواندن در تارنمای راسخون شاعرانگی و داستان – شمس لنگرودی منطق خبری و منطق هنری حافظ میگوید: «ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست». وقتی با این شعر مواجه میشویم، یا باید بگوییم: حافظ عقلاش را از دست داده بود که با مگس حرف میزد، یا بگوییم: نه! حتماً منظوری غیر از حرفزدن با مگس داشته، خواننده همان اول متوجه میشود که این کلام استعاری است و قصد، «مگس» نیست. به جای مگس هر کسی و هر چیز دیگری میتواند باشد. تفاوتِ «عرصهی منطق شعری» و «عرصهی منطق خبری» و غیر...
ادامه مطلب
پیدیاف ترجمهی بهمن دارالشفایی( ملاک بررسی همین نسخه است.) پیدیاف ترجمهی ابراهیم یونسی(ویرایششده) پیدیاف ترجمهی ابراهیم یونسی(متن اصلی از کتاب هفته) پیدیاف متن اصلی به زبان انگلیسی گیرنده شناخته نشد. نویسنده: کاترین کرسمن تایلور، ترجمه ابراهیم یونسی بانه آقای مارتین شولز کاخ رانتزنبورگ۱ مونیخ – آلمان دوازدهم نوامبر ۱۹۳۲ مارتین عزیزم! به وطنت آلمان بازگشتی، چقدر به تو رشک میبرم. گرچه آلمان را از زمان پایان تحصیلاتم به بعد، دیگر ندیدهام اما هنوز اونتردن لیندن۲ مر...
ادامه مطلب
پیدیاف پیدیاف اصلی ---------------------------------------------- میدان عاشقی بهناز علی پور گسکری از مجموعهی «رشت، یک شهر، بیست داستان» گردآوری کیهان خانجانی در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ جاروی مکنده، در دستهای خدمتگزار ادارهی پست، واقع در میدان شهرداری رشت، نامه را از زیر کمد بایگانی بیرون کشید. زن جوان، دامن مانتو را جمع کرد، پای کمد نشست و قشر ضخیم پُرز و غبار را از تن نامه برداشت. فرستنده: زیار سلامت، رشت، راستهی پیلبازار، خیابان شریعتی، پلاک۱/۲ گیرنده: امینا نوری...
ادامه مطلب
کانال انجمن داستانی شهرزاد داراب در تلگرامhttps://telegram.me/shahrzadstorydshahrzadstoryd@کانال تلگرام انجمن فیلم دارابhttps://t.me/darabfilmdarabfilm@این وبلاگ تنها به اطلاع رسانی فعالیت های انجمن فیلم و شهرزاد داراب از دید من به عنوان عضو هر دو انجمن می پردازد و بیانگر موضع رسمی این دو انجمن نیست. بخوانید...
ادامه مطلب
فایل PDF را از اینجــــــــا دانلود کنید. فایل PDF اصلاح شده را از اینجــــــــا دانلود کنید. بانوی باغ شهریار مندنیپور از مجموعهی«هفت ناخدا» به قرن پانزدهم هجری، و به چرخش هزارهی میلادی، من هم نویسندهام. در آبا و اجداد من بیگمان کاتبی بوده است و در آبا و اجداد او، لابد شاعری که سودای محاکات و سرگردانی را، خون به خون، در شاهرگ نبیرههای خود به ارث رساندهاند... من روزی روزگاری محکوم و مبتلا شدم به جنونِ یافتن یک زیباییِ مُقَدَّر، که باید مینوشتمش، اگرچه در را به روی مرگم باز میکند. خواهم ...
ادامه مطلب
پیدیاف ترجمهی بهمن دارالشفایی( ملاک بررسی همین نسخه است.) پیدیاف ترجمهی ابراهیم یونسی(ویرایششده) پیدیاف ترجمهی ابراهیم یونسی(متن اصلی از کتاب هفته) پیدیاف متن اصلی به زبان انگلیسی گیرنده شناخته نشد. نویسنده: کاترین کرسمن تایلور، ترجمه ابراهیم یونسی بانه آقای مارتین شولز کاخ رانتزنبورگ۱ مونیخ – آلمان دوازدهم نوامبر ۱۹۳۲ مارتین عزیزم! به وطنت آلمان بازگشتی، چقدر به تو رشک میبرم. گرچه آلمان را از زمان پایان تحصیلاتم به بعد، دیگر ندیدهام اما هنوز اونتردن لیندن۲ مر...
ادامه مطلب
خواهر بگو از شهلا پروین روح PDFاصلی PDF اصلاح شده Word خواهر جان دستم به دامنت نیفتی که بچه توی بغلم خوابیده. بیا من ساکم را برمیدارم. همین جا تهات را زمین بگذار و پایت را خلاص کن. برای زیارت دیر است. دیگر مشکل دستت به ضریح برسد. شما هم اگر حاجت میخواهی و قصد شب ماندن داری باید میآوردی و دخیل میبستی. طناب من قرمزه، اون پایین، پایین ضریح، همان قرمز پلاستیکی. گمانم شما مرتبة اولی است که این موقع آمدهای اما من دیگر راه و چاه دستم آمده، ساعت سه و چهار بعد از ظهر که هنوز خلوت است میآیم و دخیلم ...
ادامه مطلب
دانلود PDF بهروز خواهد شد. فتحنامهی مغان هوشنگ گلشیری بالاخره ما هم شروع کردیم. شیشههای سینماها قبلاً شکسته شده بود. یکی دو سنگ که انداخته بودند، شیشههای قدی ریخته بود پایین. نئون سردرها را بعدها که چیز دندانگیری پیدا نمیشد شکستیم. از بانکها خیلی محافظت میشد. همیشه یکی دو پاسبان جلو هرکدام بودند، با هفتتیر یا ژ۳. اما آخر مگر میشد بچههای ده دوازدهساله را به رگبار بست. سنگها بالاخره از میان شبکههای آهنی حفاظ شیشهها رد میشد و شیشهها جیرینگی میکرد و پخش بانک میشد. خوب تا اینجا کارمان عیبی ندا...
ادامه مطلب
پیدیاف فارسی ورد فارسی متن انگلیسی در این وبلاگ تماشای دو فیلم که بر اساس این داستان ساخته شده است:( در آپارات) فیلم اول فیلم دوم (فیلم دوم دوبله است و فیلم اول به زبان اصلی، در صورتی که توانستم زیرنویس فیلم اول را میگذارم. در ضمن فیلم اول سال ۱۹۶۲ اسکار بهترین فیلم کوتاه را برده است.) -------------------------------------------------------------------------------------------- واقعهی پل اوئل کریک* An Occurrence At Owl Creek Bridge آمبروز بییرس Ambrose...
ادامه مطلب